، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 12 روز سن داره

پرنسس زیبای ما

دندون هفتم وهشتم

دخترم : سعی کن درزندگیت همچون باران باشی رنج جداشدن ازآسمان رادرسبزکردن زندگی جبران کنی این روزادخترکم اصلاحوصله نداره وکامل بی اشتهاشده ,هرچی که به ذهنم می رسیده که دوست داره براش درست کردم اماتحت هیچ شرایطی میل به غذانداره (املت ,آبگوشت و.....) دهنومثه سیم میبنده ویکسره نق میزنه ,شبااصلادرست نمی خوابه وهمش توخواب جیغ میکشه بعدازاون روزبیمارستان به بعد بدجورنق میزنی واعصاب خوردی میکنی فکر کنم ازدستمون ناراحتی.... چون بعدازیکسال مجبورشدم هرروز7ساعت ازتودورباشم وبطورروزانه برم شرکت واین شرایطو هنوز هیچ کدوممون بهش عادت نکردیم یه جورایی به همه داره سخت می گذره : من شرکت که میرم همش دلم پیش توی نازنینه ,خی...
24 فروردين 1393

ازدیروزتاامروز

                                                                                                            سلام به گل دخملم که این روزایه کم خداروشکرحالش بهترشده امابه هیچ چیزاشتهانداره واصلاغذانمی خوره اما خیلیییییییییییییییییییییییییییی...
22 فروردين 1393

تولدیک سالگی

  زمین اون گل رابه دست سرنوشت داد, وسرنوشت اون گل را توقلب ما کاشت تاباغچه خالی قلبمون جایگاه یک گل باشد گل یاسمنم تولدت مبارک سلام برتمام عشقهای برنده,سلام برتمام امیدهای ناامید,سلام برتمامی دنیا وسلام زندگی هی دنیا عشق مایکساله شد   حالت چطوره مامانی زیبا.خوبی ؟بهتری ؟ میدونی چرا میگم بهتری؟چون دقیقاشب تولدت به خاطرتب بلایی که داشتی دوباره مجبورشدیم وشماروبیمارستان بستری کردیم پارسال به عشق اومدنت توی بیمارستان اشک شوق می ریختم وامسال دقیقاشب تولدت توی بیمارستان اشک ناراحتی می ریختم زندگی همینه مامانی من....یه روزخوشحالی ,یه روزناراحت...اماامیدورام تو همیشه ل...
21 فروردين 1393

قدردانی آتریساازخانم دکترش

سلام عزیزدلم .حالت خوبه؟ من وبابابامرتضی تقریباتمامی کارامون روبرای تولدت کردیم وامشبم کارتهای تولدت روبرای مامانیا,خاله هاودایی ها بردیم ورسماازشون خواهش کردیم که بااومدنشون تولدت رورنگین ترکنند اینم نمونه کارت دعوت دخترم که باتم کفشدوزک برگذارخواهدشد نمونه بازشده کارت: ومتن کارت دعوت: امشب شب تولدته بخاطرهمین مناسبت رفتیم گل فروشی ویه دسته گل قشنگ گرفتیم وبرای تشکرازخانم دکتری که یک سال همه زحمتای ماروبه جون خریدوپابه پاباناراحتی ونگرانی مانگران شدبه مطبش رفتیم خاله گیتای مهربون شماهم اون شب اونجابودانقدربادیدن شماقربون صدقه ات رفت که خانم دکترمتوجه شدکه مهمون افتخاری داره بادیدن خانم دکترداشتم برات توضیح مید...
19 فروردين 1393

سیزده بدر

سلام گل همیشه بهارم,سلام سبزی وطراوت زندگی مامان وبابا... حال واحوال چطوره؟میدونم که توی این ایام عیدحال وبالت کوک کوکه...توی این دیدوبازدیدهاوعیددیدنی هاتوازهمه خوشحال تری ,چون عاشق ددری .... این روزام که همش خونه مامان مهمون ومهمونیه .می دونی چه موقعی ازاین شلوغی لذت می بری؟وقتی که توی این مهمونابچه ای باشه ...آخه عاشق بچه های کوچیک هستی,مخصوصااگه اون بچه هم مثه خودت پرشروشورباشه (قربون اون شوروهیجانت برم) توی این چندروزآخرعیدمن وبا,بابامرتضی سخت مشغول خونه تکونی وتمییزکردن خونه ووسایلش بودیم وخونه روبرای تولدتوی نازنین داشتیم آماده می کردیم درست مثه پارسال که به انتظاراومدنت روزشماری می کردیم امسال هم برای تولدت روزشما...
13 فروردين 1393

مهمونی خاله گیتا

سلام خورشیدتابان من ازاینکه انقدرتواین ایام خوشحالی,خوشحالم ازاینکه انقدرپرانرژی هستی همه ذوق زده ایم.ان شاله همیشه شادوپرانرژی باشی,البته وجودتوباعث شده که این انرژی برای همه زیادباشه وبابودنت قیل وقالی توخونه هاست که خودت هم ازاین شلوغی خوشحالی وما.... خوشحال ازخوشحال بودن تو....تویی که این روزازندگیمونی ونمی دونم اگه تونبودی چه چیزی می تونست انقدرزندگیمون رازیباکنه .... تویی که ستاره تابان زندگیمونی واگه تونبودی نمی دونم چه چیزی می تونست چراغ زندگیمون روانقدرنورانی بکنه .....تویی که همه زندگیمون شدی ونفس کشیدنمون باتوقشنگه واگه تونبودی چه چیزی می تونست به زندگیمون اکسیژن برسونه...تویی که توزندگیمون سروصدایی خاص رابه پاکرد...
8 فروردين 1393

حال وهوای تولدآتریساجون

سلام مامانی خوشگلم .حالت چطوره ؟میدونم که حالت خوبه وکیفت هم کوک صبحها خوب میخوابی وخودت رابرای شیطونی های روزانه خوب آماده میکنی . ..ازاونجایی که عیدوخونه مامان ایران دسته دسته مهمون میادومیره ماهمش برای نهاراونجادعوت هستیم همیشه یکی ازپایه های اصلی توی کمک کردن به مامان ایران من بودم اماازروزی که شماقدم روچشم ماگذاشتی واومدی ,کمک که دیگه نکردم هیچ ....همش کارهم برای مامان ایران زیادکردم بنده خداآقاجون انقدرشماروباکالسکه دورحیاط میچرخونه که دیگه عرق ازسروروش سرازیره .... همش میگم فردادیگه نمیرم خونشون تایه کم ازدست شماراحت باشن ...اماروزایی هم که نمی خوام برم آقاجون میاددنبالومون ومیگه حتی اگه خودت هم نمی یای آتریساروبده...
6 فروردين 1393