، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 13 روز سن داره

پرنسس زیبای ما

چکاب تهران

سلام به گل گلخونه من حالت چطوره ؟امروزحسابی اذیت شدی مگه نه ؟خیلی ازدست من و بابامرتضی عصبانی هستی مگه نه؟ آخه ماهم تقصیری نداریم فقط میخوایم زودخوب بشی؟قضیه ازاین قراربودکه: امروزصبح  برای چکاب نوبت دکترمدنی تهران روداشتی ,بابابامرتضی وعمه موناصبح زودحرکت کردیم توراه خوش گذشت وطبق معمول شمادخمل بسییییییییارخوبی بودی , تااینکه رسیدیم مطب آقای دکتروخیلی زودنوبتمون شدبعدازچکاب من اردل دردشماوشرایط شمابرای دکترتوضیح دادم بعدازدادن نسخه گفت که لگن شما تنگه وممکنه پاهای شمادچارمشکل باشه .این حرف من وبابامرتضی روبهم ریخت اگه روم میشدهمونجاهای های گریه میکردم درهرصورت گفت یه ارتپدمخصوص کودک باید پای شماروببینه ,خیلی حالمون گرفته شدوازطرف دیگ...
12 ارديبهشت 1392

روزهای خوب باتوبودن

سلام پروانه قشنگم حالت چطوره ؟اون چی که من میدونم اینه که روزاخوبی وشبا بد......هنوزم شبابدجوری گریه میکنی دیگه دلم داره تموم میشه مامان ایران میگه تاچهل روزهمینطوری هستی روزوشب همه روبه هم ریختی ولی بازم همه ازبودنت خوشحالن, باهات حال میکنن وقتی که چشمای قشنگتوبازمیکنی همه جاروبادقت نگاه میکنی >خیلی باحال وقتی باهات حرف میزنیم لباتوغنچه میکنی به حالتی که میخوای حرف بزنی .قربونت برم که صورتت مثه یه گل میمونه همه روشیفته خودت کردی خاله گیتاکه ازسرکارهرروزاونجاست,خاله فاطی هم که کاشون موندگارشده وازت دل نمی کنه ,دایی احسانم هرشب میان بهت سرمیزنن ,بابامرتضام که ازسرکارمیاداول میادروی ماهتومیبوسه ,کلی باهات حرف میزنه بعدمیره سراغ کاراش ...
8 ارديبهشت 1392

بی تابی های شبونه

سلام طلای نابم ,حالت چطوره مامانیم ؟ این روزابرای من وخانواده ام روزای سختیه اماخوشحالیم که توراداریم ازروزی که یک هفته شدی دیگه شبااصلانمی خوابی وتاصبح گریه میکنی .دردوبلات به جون مامان ,میگن دلت دردمیگیره اما من وبابامرتضی حاضریم جونمونو بدیم وشماروتواین حال نبینیم ,هرکاری میکنیم آروم نمی شی بهترین قطره ها روبرات گرفتیم اماهیچ فایده ای نداره ,مثه اینکه ساعت برات کوک کردندازساعت 12 شب شروع میکنی وتا4/5 صبح تموم میشه اصلانمی دونیم چکارکنیم همه تاصبح بیداریم بغلت میکنیم ,راه می بریمت ,بازت میکنیم ,بهت آب نبات وعرق نعنا میدیم .......اماهیچ فایده ای نداره وهمش گریه میکنی ....من تاساعت 3 شب تحمل میکنم اما ازاون ساعت به بعددلم ...
4 ارديبهشت 1392

تکرارآزمایش تیروئید

    سلام دخمل قشنگم ,حال وحوال ؟پیش مامان بهت خوش می گذره ؟ماکه این روزا باوجودتوخونمون     گرمه گرمه بادیدنت کیف میکنم وعاشقانه می پرستمت توبلوری ,گل نازی ,خنده کن کودک من ,بنشین مثل پروانه شاد,برگل دامن من کودکم ازتوجانم به تن است ,جایت آغوش من است دیروزازبیمارستان زنگ زدندوگفتن که نمونه آزمایش تیروئیدشما بایددوباره تکراربشه وماروغصه دارکردن بخاطراینکه دوباره بایدازپاهای کوچولوی شماخون بگیرن .مامان لیداهم زنگ زده بودوبهشون کلی دادوبیدادکرده بودکه چرادفعه قبل حواسشونو جمع نکردن خلاصه اینکه امروزشمارودوباره آماده کردیم وباخاله فاطی که این روزاکلی شرمندش هستیم شمارو به درمانگاه بردیم وآزمایش شمارو...
31 فروردين 1392

پایان زردی

 سلام جوجوی من خوبی گل دخترم .امروز رنگ وروت خیلی بهتره .(خداروشکر)این چندروزی که داخل دستگاه بودی به من وخانواده ام خیلی سخت گذشت دلیلشم این بودکه شما اصلادوست نداشتی داخل دستگاه بری شیرمیخوردی میخوابیدی اماهمین که لباساتودرمیاوردیم وچشم بندت رومیذاشتیم بیدارمی شدی وازاینکه چشمات بسته ست اعتراض میکردی تاصبح فیلمی داشتیم ولی هرچی بودتموم شد وباتائیددکترشماخداروشکرکه روبه بهبودی هستی بعدازاینکه ازچکاب دکترتون اومدی به کمک خاله فاطی ومامان ایران شماروبه حمام بردیم شما عاشق حمام هستی ,اصلاصدات درمیادوقتی روبدنت خاله فاطی آب میریزه شماعشق میکنی واین ازچهره زیبای شمامعلومه ,الهی فدات بشم که انقدرشماخانومی     ...
29 فروردين 1392

آزمایش تیروئیدوزردی

""""""""""مهربونم ,نازنینم,بهترینم,عشقم,امیدم,جونم,باتوام ....باتوای دنیای من""""""""""" میخوام لحظه هاروباتوبگذرونم,تمام لحظه هایی که حالادارم ونمی دونم چندسال,چندماه,چندهفته یاچندروزدیگه می تونم وفرصت دارم باتوباشم یانه ؟؟؟؟ ارزش این لحظه هاراباهیچ چیزدیگه نمی تونم برابربدونم ,می خوام توتمام لحظه هایی که میتونیم داشته باشیم باتوباشم .... کنارت , همراهت , هم قدم وهم نفس بانفس کشیدنت. ... میخوام تامیتونم صدای قلب کوچیک ومهربونت رابشنوم وتامی تونم نفسهاتوبشمرم وحفظ کنم چراکه برای شنیدن صدای قلبت وشمردن نفسهات انتظارکشیدم میخوام ضربان قلبت رابلندبلندبشمرم تاوقتی نیستی ارحفظ بشمرم وثانیه هاروباتوتنظیم کنم کنارم بمان ت...
25 فروردين 1392

اولین روزهای باهم بودن

سلام به کسی که عشق ,امید,زندگی دراوخلاصه میشه حالت چطوره گل دخترم ,خیلی دوست دارم ازفرشته ای بگم که خداوندمنولایق دونست وانوبهم دادکه عاشقانه بزرگش کنم شب اول بیمارستان باخاله فاطی (اولین شب باهم بودنمون )باسختی ودردبسیارمن وزحمت بسیارزیادخاله فاطی گذشت ولی دردمن بانگاه کردن به روی ماهت ساکتترمیشد ,شمادختربسیارساکت وخوبی بودی وبرخلاف بچه های دیگه که خیلی بی تابی می کردن ,شماهم سروقت شیرمیخوردی هم خوب خوابیدی ,ازوقتی به دنیااومدی تاشب 10دفعه بابامرتضی برای دیدنت اومدوقتی هم نبودهمش زنگ میزدوازحال شمامی پرسید تااینکه صبح بعدازچکابهای خانم دکترمرخص شدم وآماده شدیم که باهم به دست بوس مامان ایران وآقابریم ,استقبال ازشما باق...
21 فروردين 1392

روزتولد

         امروزخورشیددرخشان تراست وآسمان آبی تر,نسیم زندگی رابه پروازمی کشدوپرنده آوازجدیدمی سراید امروزبهاری دیگراست ,درروزتولدمهربانترین میلادکسی که چشمانم باحضورش بارانی است ,امروزراشادترخواهم بودودلم رابه میهمانی آسمان خواهم بردچراکه فرشته ای ازقلب آسمان به من می رسد جشنی برای میلادت به پاخواهم کردوتمامی گلهاوسبزه هادرمهمانی ماخواهندسرود ای مهربانترینم روزهای زندگیت هرروزپرازجشن ومهمانی .......دوستت داریم ومقدمت راگلباران می کنیم سلام به بهترین عشق زندگیم .صبح زیبای بهاریت بخیر.بالاخره بعداز9ماه انتظارامروزبادستهای مهربون خانم دکترمری...
20 فروردين 1392

سه ماهه سوم بارداری

91/11/03 سلام زندگی.سلام عشق ,سلام شورمستی ... حالت چطوره؟عشق مامان بهش خوش میگذره ؟چراکه خوش نگذره !این همه مواظب شماهستیم ,همه چیزبرای شماست وماهمچنان منتظرروزهای خوب باشما ازاحوالات خودم برات بگم : این روزایه خورده حالم بهتره ..گاهی اوقات ازخونه بیرون میام ویه هوایی میخورم ,هفته ای دوروزم یه سری به شرکت میزنم ولی دیگه کم کم دارم سنگین می شم الان من 27هفته و2روزه هستم ووزنم 72کیلوشده .....وای 58کیلوکجا والان کجا....امروز240مین آمپولم زدیم تابه امیدخدابرای شمامشکلی پیش نیادولی سختیایه طرف وشیطنتای شما یه طرف خلاصه اینکه باهات حال میکنم وقتی متوجه میشم که دیگه تنهانیستم ای تنهادلیل ردکردن هردلیل وای تنهابهانه آور...
19 فروردين 1392

سه ماهه دوم بارداری

91/07/30 سلام جگرگوشه مامان وبابا.حالت چطوره؟امروزدوباره یه تکون حسابی به مادادی , داشت یه کم حالم بهترمی شدکه دوباره خونریزی شدیدی کردم , حالم خیلی بدبود,آخه میدونی چیه عشق من.............هرچی که زمان می گذره من به تونزیکترمی شم ,بیشترحست می کنم ودلواپسیم ازاینکه مباداتوروازدست بدم  ,قولمون که یادت نرفته!!! ! بایدباهم بمونیم     امروز بعدازسونوگرافی که ازاحوالات شما باخبرشدیم وکمی خیالمون راحت شدبه آزمایشگاه رفتیم تاآزمایش غربالگری روانجام بدم امیدوارم شمادرسلامت کامل باشی وبدون هیچ مشکلی به جمع مابپیوندی ,به امیدآن روزلحظه شماری می کنم دلتنگ که می شوم خودم رادرآینه می بینم و...
20 آذر 1391